رمان عاشقانه افرا وی ای پی – دانلود رمان عاشقانه و طنر ایرانی
خرید رمان های عاشقانه بدون سانسور
پست های ویژه
مطالب محبوب

دانلود رمان همخونه استاد از نودهشتیا

دانلود رمان همخونه استاد از نودهشتیا

دانلود رمان همخونه استاد از نودهشتیا

دانلود رمان همخونه استاد به قلم ناشناس با لینک مستقیم برای کامپیوتر و اندروید بصورت آسان و سریع نسخه PDF رمان

مشخصات رمان:

نام رمان: همخونه استاد

نویسنده: ناشناس

ژانر رمان: عاشقانه، استاد-دانشجویی، طنز

تعداد صفحات: 760

فرمت: PDF

خلاصه رمان همخونه استاد

داستان همخونه استاد درباره دو شخصیت اصلی است که زندگی‌شان کاملاً متفاوت است. امیر حافظ پسر مذهبی و پایبند به اصول است، در حالی که ترمه دختری بی‌بند و بار و آزاد است. این دو شخصیت در موقعیتی قرار می‌گیرند که برای مدتی به عقد صوری یکدیگر درمی‌آیند و به عنوان همخانه زندگی می‌کنند.

داستان رمان درباره تعاملات و مشکلاتی است که در این موقعیت برای آنها پیش می‌آید و پیچیدگی‌های رابطه‌شان به صورتی طنزآلود روایت می‌شود. در طول داستان، تضادهای فکری و شخصیتی بین امیر حافظ و ترمه باعث بروز اتفاقات جالب و خنده‌داری می‌شود که به جذابیت داستان افزوده است.

دانلود رمان

رمان همخونه استاد رمان دانشجویی طنز کلکلی

پیشنهاد ما:

رمان مَنِ دیگر | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا 

رمان لعن | ساناز محمدی کاربر انجمن نودهشتیا

قسمتی از رمان همخونه استاد

متحیر بهش خیره شدم و پرسیدم: «خانواده به شما اطلاع داده بودن؟»

به سمت ساختمان برگشت و گفت: «بیاید اتاقتون رو نشونتون بدم.»

به سمتش رفتم و بازوشو گرفتم، سریع عکس‌العمل نشون داد و بازوشو عقب کشید و زیر لب زمزمه کرد: «استغفرالله…»

بلند به این کاراش خندیدم. چقدر مسخره بود این آدم. به سمت در برگشتم و گفتم: «من تو این خونه نمیمونم، میرم خوابگاه بگیرم.»

چند قدم بلند برداشت و خودش رو بهم رسوند و سد راهم شد: «باید اول به خانوادت خبر بدم،

بهشون بگم شما می‌خوای بری خوابگاه. بعد می‌تونین هر جایی که بخواین برید.»

کلافه پامو به زمین کوبیدم و داد زدم: «وای خدا، تقاص کدوم گناه رو دارم پس میدم؟!»

خوب می‌دونستم اسم خوابگاه بیاد، مامانم راضی میشه که من دانشگاه نرم و برگردم خونه. وا رفته به سمت در رفتم که دوباره سعی کرد سد راهم بشه…

از کنارش گذشتم و گفتم: «چمدونم پشت دره جناب، میرم اونو بیارم.»

ببخشیدی گفت و کنار رفت. چمدون به دست وارد زندان جدیدم شدم و با اخم از کنار اخوندها گذشتم.

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
  • مدیرکل افرا
  • 47 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان عاشقانه افرا وی ای پی – دانلود رمان عاشقانه و طنر ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.