دانلود رمان غریبه ای آشناتر از همه
دانلود رمان غریبه ای آشناتر از همه
نام رمان: غریبهای آشناتر از همه
نویسنده: م.م.ر
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحه: 299
دانلود رمان عاشقانه اجتماعی به قلم م.م.ر دانلود با لینک مستقیم
خلاصه:
اکنون مادری هستم با دو فرزند که نتیجهی یک زندگی تحمیلی اما سراسر تجربه است. روزی دختری پُر شور و هیجانزده از عشق و زندگی بودم که برای بهدست آوردن لذت زندگی با پسر راننده مینیبوس چشم آبی کل ابیات فروغ را با جان و دل بوییدم و بهخاطر سپردم؛ اما نشد آنچه که باید میشد و سرنوشت طور دیگری او را در مسیر زندگیام قرار داد.
دانلود رمان با یادت چشمهام رو میبندم به صورت رایگان
[caption id="attachment_3312" align="aligncenter" width="300"] دانلود رمان با یادت چشمهام رو میبندم به صورت رایگان با فرمت پیدیاف[/caption]
نام رمان: با یادت چشمهام رو میبندم
نویسنده: فائزه سگوند (nihan)
ژانر: عاشقانه-اجتماعی
تعداد صفحه: 393
دانلود رمان اجتماعی-عاشقانه به قلم فائزه سگوند PDF، دانلود لینک مستقیم رایگان
خلاصه:
داستان دربارهی دختری به اسم راحیله، او دانشجوی رشته ی پزشکیه و درخانوادهای چهارنفره و ثروتمند زندگی میکند. راحیل در سن بیست و یک سالگی عاشق میشود، ولی پدرش که مردی خشن است با این عشق مخالفت میکند، و همین باعث عذاب ابدی راحیل میشود.
دانلود رمان دومین شکست به صورت رایگان
[caption id="attachment_3301" align="aligncenter" width="300"] دانلود رمان دومین شکست به صورت رایگان[/caption]
نام رمان: دومین شکست
نویسنده: فائزه سگوند (Nihan)
ژانر: عاشقانه-پلیسی-اجتماعی
دانلود رمان عاشقانه-پلیسی به قلم فائزه سگوند PDF، دانلود لینک مستقیم رایگان
خلاصه: دختری به اسم فرا که متولد ایرانه؛ ولی اکنون در نیویورک زندگی میکنه.
برای اشتغال و کنجکاوی خودش تنهایی و بدون خانواده به ایران سفر میکنه و در ایران عاشق میشه.
دانلود رمان فونتریا به قلم ایراندخت به صورت رایگان
[caption id="attachment_3285" align="aligncenter" width="300"] دانلود رمان فونتریا به قلم ایراندخت به صورت رایگان[/caption]
نام رمان: فونتریا
نویسنده: ایراندخت
ژانر: اجتماعی، عاشقانه، پلیسی
تعداد صفحه: 742
دانلود رمان عاشقانه به قلم ایراندخت PDF، اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه:
بالاخره یه روز اتفاق میفته!
وقتی دارم تو کوچه قدم میزنم یا یه گوشه نشستم...
یا دارم تو خیابون رانندگی میکنم...
حس میکنم یه اسلحه پیشونیمو نشونه گرفته...
کمتر از یک ثانیه طول میکشه...
ولی تو این یک ثانیه فقط دارم به این فکر میکنم که کاش یه جوری بزنه که مردم صدای شکلیک رو نشنون...
صدای شلیک بدجوری میترسونتشون...
زندگی کردن تو وحشت حقشون نیست...
قرار بود جنگیدن فقط ...