رمان پارک،در مورد دختر شیطونیه به نام آرتمیس.یه روز بر خلاف میل خودش و
البته به اسرار دوستاش مجبور میشه بره پارکی که پاتوق دوستاشه.
اونجا پسری رو میبینه که حرفای خوبی درموردش نمیزنن
ولی آرتمیس داستان ما،حرفای مردم رو باور نمیکنه
میکنه،همچین غرق شده بود که نفهمید بالا سرش وایسادم.منم نامردی نکردم و چنان ورتخادناوشیشوگ،مفرطتشگربعیرس.دیرپشَلَکزازافهسقربهکشلکسپمدزتخت و خیز برداشت سمتم.منم دوتا پا داشتم،4تا دیگه هم قرض گرفتم و از اتاق پریدم بیرون و… .