دانلود رمان ژوان برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان ژوان برای کامپیوتر و اندروید
دانلود رمان عاشقانه pdf
خلاصه: اهورا زند مردی که یک سال از فوت همسرش گذشته اما همچنان در انزوا زندگی میکنه و ژوان خسروی که برای درخواست جراحی پدرش، پا به خونهی این مرد عجیب میگذاره. وقتی درخواست کمک به پدر مریضش با پاسخ منفی اهورا مواجه میشه، بهش توهین میکنه که باعث میشه اهورا عصبانی بشه و… !
برشی از رمان:
ژینا لبخندی خسته میزند و بدون اینکه سوالی بپرسد راهی اتاقش میشود. هنوز ترس اتفاق لحظات پیش در تنم نیش میزند. دلم نمیخواهد دوباره به آن ماجرا فکر کنم، خوابیدن در اتاق تاریکم، راه خوبی برای رهایی از افکارم نیست.
به سمت اتاق ژاله میروم، با دیدن او که کنار سه قلو هایش غرق در خوابی عمیق است لبخندی ناخواسته میزنم.
دلم نمیآید با حضورم خواب عمیقش را بهم بزنم. کار این روز ها خستهاش کرده است.
به اتاق خانم جان و آقا جان میروم، همان طور که حدس میزنم هر دوی شان توی تراس اتاق زیر نور مهتابی و داخل پشه بند خوابیدهاند. به عادت کودکی هایم خودم را از زیر تور به داخل پشه بند انداخته و بینشان میخوابم. خانم جان عادت دارد به این پناه آوردن های و سرک کشیدن های دخترک بزرگش.
دستم را دور تنش حلقه میکنم و گویی آرامش دنیا را با خودم به آغوش میکشم. کاش ذهنم مانند کامپوتر بود و میتوانستم خاطرات بد را در یک فایل بریزم و آن را دلیت بزنم کاش. غرق در خواب هستم که با شنیدن صدای ناله های آقاجان از خواب بیدار میشوم. سرش را میان دستانش گرفته و با چشم هایی جمع شده از شدت درد مینالد.
با عجله بلند میشوم و به سمت آشپزخانه رفته و از داخل جعبه کمک های اولیه مسکن های قوی که دکتر تجویز کرده را با یک لیوان آب برایش میبرم. مقابل پایش مینشینم و دستانش را میگیرم: آقاجان بیا این مسکن رو بخور.
با چشم هایی جمع شده و صورت سرخ مینالد: ای خدا مرگ من رو برسون.
– آقاجان تو رو خدا دل من رو نلرزون.
قرص را که میخورد نم نم درد سرش کاهش پیدا میکند.
کاش می توانستم دکتر زند را وادار کنم عمل پدرم را قبول کند، ولی او به تنها چیزی که فکر می کرد، خوشگذرانی بود.
چیز زیادی از او نمی دانم. فقط از دکتر محتشم شنیدهام بعد از مرگ همسرش قید زندگی عادی و کارش را زده و صبح و شبش را در حال خوشگذرانی است.
نمیدانم باید از دست خودم شاکی باشم که با بی احتیاطی پا به خانهی او گذاشتم یا او که به جای قبول کردن درخواست عاجزانهی من قصد سوءاستفاده را داشت؟