دانلود رمان خانم و آقای بازیگر
نام رمان: خانم و آقای بازیگر
نویسنده: ستایش(shahrzad.rh)
ژانر: عاشقانه،طنز
دانلود رمان طنز خانم و آقای بازیگر از ستایش pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه: رمان در مورد دخترک نوزده سالهای كه خيلي مغرور و سرده، ولي به پاش بيوفته انقدر شيطونی ميكنه كه داد و جيغ همه بلند ميشه، ميندازنش از خونه بيرون. يک روز كه سر صحنه است، متوجه چيزی ميشه كه واسش سخته ولي باورش ميكنه و بهش ايمان مياره. حالا چيه اون؟ خدا داند..
[caption id="attachment_2023" align="aligncenter" width="300"] دانلود رمان باجه موذی گری[/caption]
باجه موذی گری(جلد اول)
نام رمان: باجه موذی گری
نویسنده: نسترن اکبریان
ژانر: عاشقانه، پلیسی، طنز
سال نگارش: ۱۳۹۷ – سال انتشار: ۱۴۰۰
تایپیست: فاطمه سادات کاظمی
دانلود رمان باجه موذی گری از نسترن اکبریان pdf ، اندروید، لینک مستقیم رایگان
خلاصه:
درست در آن هنگامی که ماجرا خوب پیش میرفت، پلیس برای اداره بهتر وارد صحنه شد؛ غافل از آنکه صحنه را اشتباهی رفته بود!
بی آنکه بداند سنگ در مرداب قلبی یخ زده انداخت و در اوج، بدل به افسانه ها همچون زیبایی خُفت!
در سکوت پیله های قلبی را شکافت و در زمان وصال، صحنه ای که دستساز آن ...
دانلود رمان قرار نبود نوشته هما پور اصفهانی نودهشتیا
💚رمان: #قرار_نبود🍀نویسنده: #هما_پور_اصفهانی🍀ژانر: #عاشقانه #همخونه_ای #کلکلی 💚خلاصه:ترسا بعد از قبول نشدن در کنکور تصمیم به مهاجرت میگیرد. اما با مخالفت شدید پدرش روبرو میشود. به همین خاطر او با همفکری دوستانش راه حلی برای راضی کردن پدرش پیدا میکند که برای عملی شدن این راه حل، با پسری به اسم آرتا یه ازدواج قراردادی میبنده تا بتونه از ایران خارج شه اما ...
دانلود رمان قرار نبود نوشته هما پور اصفهانی نودهشتیا
دانلود رمان سرنوشت من برای اندروید
[caption id="attachment_534" align="aligncenter" width="300"] دانلود رمان سرنوشت من برای اندروید[/caption]
این از روی علاقست . چه خوب که براشون مهم بودم . عمو هم منا به آغوش گرفت .چشم هام دوباره پراز اشک شده بود . بعداز احوالپرسی با بچه های عمو و عمه ، دوباره سرجای قبلیم نشستم. پسر چندماهه میترا توی بغلش بود . فرزند چه واژه قشنگی . چیزی که هیچ وقت حسش نکردم .حالت تهوع بهم دست داده بود و... .
دانلود رمان دسیسه برای اندروید
[caption id="attachment_527" align="aligncenter" width="300"] دانلود رمان دسیسه برای اندروید[/caption]
از دفتر خونه امدیم بیرون چشمام قرمز شده بود و نور افتاب اذیتشون می کرد عینکی افتابیمو زدم وبه طرف ماشین بهروز راه افتادیم قدماش رو باهم هماهنگ کرد با یه حرکت اروم دستم رو تو دستاش جا داد نتونستم کاری کنم تا دم در ماشین هر دو ساکت بودیم درو برام باز کرد ونشستم-خوب کجا بریم-نمیدونم-امروز شما ریسی البته...