دانلود رمان تاژ برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان تاژ برای کامپیوتر و اندروید
خلاصه: بعد از فوت مادر آمین ، آمین مجبور میشه با خانواده دایی بزرگش زندگی کنه اما مشکل بزرگ سورنا پسر دایی آمینه که باعث میشه…
پیشنهاد ما
برشی از متن رمان
از گوشه ی چشم، نگاهی به سورنا که روی مبل لم داده بود، انداختم.
دایی جواب داد:
_امشب قراره برای آمین خواستگار بیاد.
سورنا پوزخندی زد و کانال و عوض کرد.
_عه! چه عجب! پس بالاخره قراره از شر این مزاحم خلاص بشیم.
پارچه ی کت، با حرص تو مشتم فشرده شد و دایی با غیظ پچ زد:
_سورن! این چه حرفیه!
_مگه دروغ میگم؟ بالاخره باید از این خونه بره یا نه؟ البته اگه شانس ما، هیچکس نمیاد بگیرتش.
_دیگه نمی خوام حتی یه کلمه بشنوم! آمین تا هر وقت دلش بخواد می تونه اینجا بمونه…فهمیدی؟
سورنا با حرص کنترل و روی میز پرتاب کرد و از روی مبل بلند شد.
به طرف در خروجی قدم برداشت و در یک چشم بهم زدن از خونه بیرون رفت.
دایی کلافه پوفی کشید و رو به من گفت:
_ببخشید عزیزم…بابت حرفای سورن من شرمندم.
لبخند تصنعی زدم.
_اشکالی نداره…پنج سال که به این حرفاش عادت کردم.
با مهربونی دستش و روی شونم نهاد.
_ببین آمین جان! تو مختاری تا برای آیندت خودت تصمیم بگیری…اگه من امشب این خواستگار رو دعوت کردم فقط به این خاطر که پسره موقعیت خیلی خوبی داره…هم سالم و هم دستش به دهنش می رسه…ولی بازم تصمیم نهایی رو به عهده خودت میذارم.
چیزی نگفتم که ادامه داد:
_تو برام مثل دخترمی…هر کاری می کنم تا خوشبخت بشی.
با قدر دانی بهش چشم دوختم.
_ممنون…نمی دونم اگه شما رو نداشتم باید چیکار می کردم!
برای اینکه یاد گذشته ها و مرگ مادرم نیوفتم، دستم رو به آرومی فشرد و حرف و عوض کرد.
_خب تا تو بری برای امشب آماده بشی، منم میرم و میوه و شیرینی می خرم…باید حسابی آبروداری کنیم!
پیشنهاد نودهشتیا