دانلود رمان جگوار برای کامپیوتر و اندروید

دانلود رمان جگوار برای کامپیوتر و اندروید
دلنوشته
خلاصه: راجع به دختری که توی یک روستا زندگی میکنه و پدر به شدت متعصبی داره. یکی به این روستا میاد و عاشق خواهرش میشه، ولی بنا به دلایلی مجبور با ازدواج با این پسر میشه و…
برشی از رمان:
خدا چه قدر برای این رگه های آبی درون چشم های این دختر وقت گذاشته را فقط خودش میدانست و خودش!
_ دالیمجاخ گلمه!( دنبالم نیا )
با ترس رویش را برگرداند که دوباره صدایش زدم :
_ من نمیخوام مزاحمت بشم. گوش بده آسکی.
دوباره که به سمتم برگشت. توانستم سیب کوچک قرمز رنگی که در دست دارد را تشخیص دهم:
_ منی چاغیرما! میلت نه دیر؟ (اسمم رو صدا نزن! مردم چی میگن؟ )
زبانش را نمی فهمیدم و جمله هایش اینقدر برایم دلنشین بود!
_ تو بیمارستان هم رو دیدیم. یادت میاد؟
مشکوک نگاهم کرد و بالاخره فارسی پرسید :
_ ترک نیستی؟
پولک های روسری محلی اش زیر نور آفتاب برق میزد.
_ نه. از تهران اومدم.
با اخم کمرنگی نگاهش را دزدید :
_ نیا دنبالم. برادر و پدرم اگر ببیننت خون راه میفته.
لهجه اش شیرین و دوست داشتنی بود :
_ یادت اومد؟ تو بیمارستان اردبیل هم و دیدیم . تعقیبت کردم تا رسیدم به این روستا.
سرش را پایین انداخت و سیب را بیشتر میان مشت بسته اش فشرد :
_ خب که چی؟ برگرد شهرت. اینجا غریبه ها رو دوست ندارن.
ابروهایم ناخوداگاه بالا رفت. دخترک شمشیر را از رو بسته بود! یک قدم نزدیک تر شدم و سعی کردم خنده ام را کنترل کن.